تبليغاتX
سايه سپيد
هر چه دلم بگوید

کفش من خسته نشو مقصد همين دورو براس
کفش من غصه نخور خدا هميشه اون بالاس

کفش من خاکی شدی خوب ميدونم ، مثل دلم
خسته و داغونو پارس ، آخه از کدوم بگم ؟

عمريه همنفسه هر چی سواره بی کسه
خودشو گول ميزنه که شايد اون روز برسه

روزی که دنيا فقط پر از خوبی باشه و بس
روزی که کنده بشن از تو دلامون خارو خس

آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی
ولی تا رسیدنش باید همینجور بسوزی

کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده
آخه هیچکس پاهاش از سنگریزه ها نرنجیده

کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم
لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم

کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی
خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی

 

این شعر از دوست مهربونم نازنین ِ و توی هیچ جا هم نیست .

+ نگاشته     به قلم س.سايه | 
ميان من و تو

بهار

ابر

باران

ترنم

زمان

فاصله

و شايد . . .

بوق زدن ممنوع!!!

+ نگاشته     به قلم س.سايه | 
فطرت آدمي آزاديخواهي است ؛ چه مشروط و چه نامشروط . مشروط براي كساني مثل من و نامشروط براي آناني كه درك انسان بودنشان براي اطرافيان به واقعيت پيوسته . آزادي نامشروط نه به معناي بي قيد و بندي و نامشروع ؛ بلكه نوعي از تجسم خواسته در دنياي درون كه با چشمهاي جسماني قابل رويت است ، نوعي سنت شكني با حفظ ريشه و گرايش به مدرنيته!!

حالا من چگونه مي توانم نجنگم و آزادي نامشروط داشته باشم؟نمي دانم . فعلاً كه گم شده ام در هياهوي پوچي پيرامون و تا زماني كه منيتم را نيابم ، نمي توانم به آن تجسم عيني دست يابم .

مهم نيست چه شود . مهم اينست كه مي دانم نمي توانم بايستم ، نمي توانم ساكن باشم ، و نمي توانم ندانم .

مي توان اسير بود ولي ساكن نه

اسير بود ولي دانست ، انديشيد ، گريه كرد ، مرثيه خواند و ني نواخت .

... گل نسبتي ندارد ، با روي دلفريبت

تو در ميان گلها چون گل ميان خاري...

نامجو مي خواند و من مي نويسم .

... عمري دگر ببايد بعد از وفات ما را

كين عمر كي نبودي

اندر اميدواري

اندر اميدواري...........

 

+ نگاشته     به قلم س.سايه | 
دل من دیر زمانی است که می پندارد

دوستی نیز گلی است

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ی ترد و لطیفی دارد

بی گمان سنگدلی است

هر که روا دارد

جان این ساقه ی بشکفته را

دانسته بیازارد

**********

اینو خیلی وقت پیش ؛ خیلی سالها پیش ، یه دوست اول یه کتاب برام نوشت! 

پ.ن : اگه بعضی کلمه ها جابه جا شده به بزرگی دل خودتون ببخشید.


+ نگاشته     به قلم س.سايه | 
هر چی سعی کردم پست دیگه ای بزارم نشد . از ۱۲ شهریور درست روز دو-سالگرد ابی که فریدون عزیز پرپر شد تا حالا بد جوری حالم گرفته و مدام تاریخهای زیر رو مرور می کنم . بگذریم از افراد دیگه که ما بین اینا بودند مثل شوهر عمه - بابای زن عمو و . . .

۶۴: حسین عزیزم

۶۷: عمو عباس مهربان

۷۱: پسر عموی بابا یوسف - نوجوان ۱۷ساله

۷۳: پسر عموی بابا حشمت - جوان و برادر یوسف ۲۰ ساله

۷۷ : پسر عمه پیمان - ۲۳ ساله

۷۹ : ننه جون - خدا بیامرز

۸۱ : پسر عمه عزیزم عبداله - ۲۶ ساله و پسر خاله پیمان

۸۲ : عروس عمه ام زرین - ۲۵ ساله و زن برادر پیمان

۸۶ : پسر عموی مامانم - ابی عزیز -۲۴ ساله

۸۸ : پسر عمه عزیزم و تحتغاری فریدون همیشه خندان - ۲۳ ساله و برادر پیمان

؟؟ : من؟

+ نگاشته     به قلم س.سايه | 
 
كلبه ي من
صندوقچه ي نامه ها
پستوي خاطرات
درباره وبلاگ
می نویسم تا کتاب شب باور کند
دلتنگی های یک روز شرجی را ....

نگاشته های پیشین
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
دوستان
خودکار قرمز
تا شقایق هست می مانم
انجمن ادبی فروغ فرخ زاد
نوشتار
چای تلخ
کلیجا
سگ نوشت
چيني نازك تنهايي من
مهندسي عمران
ارتش دريدا
زمستان است
رازیانه
زنده باد ایران من
راز گل سرخ
مداد بنفش
نيچه ، پادشاه فلسفه
ونوس
نقابي براي خدا
مرجع قالبهاي وبلاگ
سايه روشن
مصلوب
راننده تاكسي
تلواسه
عشق و عرفان
پشت صحنه(زير آسمان ايران زمين)
روايت
پژواك
سپهر كارمانيا
بازگشت به آزادي
حميد مؤذني(مدارا)
سر در ابرها
خاطرات و يادداشتهاي علمي
ماهي ها شبها مي خوابند
پارادوكس زندگي
زن نويس
سخني از درون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان